قهرمان ميرزا عين السلطنه
528
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
آقا كه گذشت ساعت چهار رفتم . ساعت دو و نيم شاه تشريف آوردند . محمد حسين خان رئيس اصطبل توپخانه كه انبار هم در دست اوست تشريفات زيادى قرار داده بود . يك طاق نصرت جلوى در انبار درست كرده بود ، از قضا خيلى كثيف . به اين شكل كارها جلو آمدهاند . توپچى را به وقت سان ديدند و از حضور مبارك چهار به چهار دفيله كردند . خيلى مستحسن افتاد . اما چه بگويم ، دينارى از مواجب آنها را ندادند . حق دو سالهء آنها را از خود دادم و از سال گذشته هم چهارصد تومان طلب دارند كه ديگر پول ندارم بدهم . وضع نوكرها - وضع قشون آقا به شاه عرض كردند تمام لوازمات آنها حاضر شده و دو روز ديگر مىروند . در اين دوره براى ما كار گرفتن و شغل داشتن جز اسباب صدمه و دردسر و بدنامى چيزى ديگر نيست . بهتر همان است كه به جزئى مواجب قناعت كرده آسوده باشيم . به خدا قسم براى اين يكصد نفر توپچى كه در سال ده تومان مداخل ندارد به جان رسيدم . هزار قسم ناملايم ديدم . هزار مرتبه تغير شنيدم . هرچه مىگويم اگر اينها نوكر من هستند بفرمائيد مواجب آنها را بدهم ، اگر نوكر شاه هستند پس چرا مواجب آنها را من بدهم . تمام را مىگويند امروز فردا . مختصر عرضرس در اين شهر هيچ كس نيست . خداوند مگر تفضلى و ترحمى كند . حالت قشون دولت ما كه اينطور باشد حالت رعيت معلوم است . دست غيب مگر چاره كند . با اين قشون مىخواهند جلوى روس و انگليس را نگاهدارى كنند . همين امروز يقين دارم محمد حسين خان سه چهار هزار تومان براى تعمير انبار و مرمت توپ و درست كردن اسباب توپكشى را به صحهء مبارك رسانيد و گرفت . من بيچاره چهار ماه بلكه دو سال است هفتصد تومان مواجب توپچى كه به خرج آمده و آجودانباشى خورده مىخواهم بگيرم نمىشود . حكم نمىكنند . پس چه لازم با اين شكل كار قبول كرد . اسم يك نفر از ماها كه ميان بيايد ديگر ابدا حكم نمىكنند . نمىدانم مگر ماها چه خلاف و خيانت به دولت كردهايم كه اينطور خدا خواسته است . حالت حاليهء ما اين طوره . خداى ناكرده اگر اتفاقى هم بيفتد چه كارى ، چه توپچى ! بيگانهها كار مىگيرند كه مىتوانند پيش ببرند و مداخل كنند . اينطور خدا خواسته است . حالت حاليهء ما اينطور . خداى ناكرده اگر اتفاقى هم بيفتد از همه راحتتر آنهايى [ هستند ] كه بيگانهاند . در زحمت و صدمه و بيم خطر جانى ماها . هرچه فرياد كنيم به جائى نمىرسد . خسر الدنيا و الاخرة . قوم و خويشى و قرابت ما آن وقت معلوم مىشود ، حالا خير حالا خير . . . « 1 » دامادى مدير السلطنه يكشنبه 27 - صبح درب خانه رفتم . آقا اميريه بودند . اعليحضرت پنجشنبه صاحبقرانيه تشريف بردهاند . شب ، نظاميه عروسى مدير السلطنه لشكرنويسباشى پسر
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است .